پنجاهمین/back to real life - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
با یک حالت آرومی. با یک حالت امیدوارانه و پر انگیزه ای، وقتی بهش گفتم دلم میخواست از این ماشینای اسپرسو ساز داشتم گفت : ارشدمون که تموم شد پولدار میشیم و میتونیم از اونا بخریم. when we graduate and we
پنجاه و یکمین/ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
حرکت آهستۀ خالی شدن بادکنک توصیف مناسبی برای مسیریه که روحم از دوشنبۀ هفتۀ پیش طی کرده. روی ابرها قدم میزدم کمی پیش و حالا حس میکنم گم شدم توی یه سطح وسیع بی سر و ته که توش امیدی برای جلو رفتن امیدی برای بالا رفتن امیدی برای تغییر نیست. روی ابرها خیلی قشنگ بود. لذت خالص. تجرب
بیست و هشتمین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
احتمالا بدترین وقت باشه برای نوشتن چیزی توی این وبلاگ خاک خورده! اما من مینویسم و بله . مینویسم. خب چی حالا میخواستم بگم؟ببین میخواستم بگم که من الان امریکام. نشسته م توی کامپیوتر لب دانشکده مون و بای
بیست و نهمین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
بدترین شکست وقتی اتفاق میفته که تو ایمان به خودت رو از دست بدی. وقتی اعتماد به نفست رو از دست میدی مثل همون لحظه هاییه که لرز میکنی. وقتی سرما کل تنت رو میپوشونه و احساس بدبختی میکنی. اما باید یادت باشه که تا وقتی به خودت اعتماد داری همه چیز سر جاشه. خودت رو نباز، خودت رو گم نکن. اصلیترین موضوع همین...
سی امین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
دوست ندارم بردۀ این سیستم بشم پس فعلا با فکر الانم دلم میخواد که برگردم ایران اونچوآلی. اما خب. نمیتونم بگم که دوست ندارم اینجا رو اکسپلور کنم خیلی بیشتر و بیشتر. بله. و خب گشنمه الان و دلم میخواد برم بدون فکر کردن به هیچ چیزی بشینم غذا مو بخورم. و خب اونقدر کار هست؛ اون قدر چیز هست که باید براش برن...
سی و یکمین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
حالا دیگه نمیتونم برم بیرون توی آفتاب روی چمنها بشینم و .اینو امروز ننوشته بودم اینو یه روز دیگه نوشته بودم یه روز قبل تر از همۀ این خستگی های مزمن. همه اینجا مثل خر کار میکنن. نمیدونم شاید هم بیشتر از خر.
سی و دومین/ جولیا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
not everyone is so lucky to have their best roommie as their first roommie! بزن به تخته. یادت نره!
سی و سومین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
پیکسل I love pla ing رو فقط برداشتم اما قرار نیست بزنم به کیف و هیچ جاییم! چون خب آی دونت لاو پلنینگ :)) حالا درسته اومدم رشتم شده این ولی دلیل نمیشه که. و البته که کلا نمیشه که پلنینگ رو لاو داشت. و دختره ویسمایا چه رو مخه. پر رو. یه طوریه. آره دیدی؟ مثلا وقتی یه چیزیو نمیفهمه یه طوری نگات میکنه ان...
سی و چهارمین/ ایران - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
حال ایران خیلی خرابه. اینترنت 5 روزه که قطعه. تظاهرات شده بعد از افزایش قیمت بنزین. مردم آتیش سوزی کردن یه جاهایی و رفتن توی مغازه ها چیز میز برداشتن بردن. . . یعنی شیشه شکستن رفتن داخل و . . منم؟ چی
سی و پنجمین/ کالیفرنیا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز بیام اینجا. خونه دایی مجید. اینجا همه عصبی ن. یعنی.. یه حالی ن. انگار همه دعوا دارن. سردن. محبت دارن اما نه خیلی. بچه های ندا رو مخن. مخصوصا الویس. بیش فعالی داره و خیلی شیط
سی و ششمین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
I think I was just not bo for this type of life style Iwas not to work as much as these people do. I know that life becomes enjoyable when having hardenships.روزایی یادم میاد که برای کنکور میخوندیم
سی و هفتمین/ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:29
تو کتابخونه اربنا نشستم. میخوام سه صفحه بنویسم برای کامپرتیو اسی. بدون سخت گرفتن. راستش اونقدر وقت کمه که.. دیشب برنامه یلدا بود اینجا. امروز اون لیست آهنگسازایی که ارژنگ آقاجری فرستاده برامون که قرار
هفدهمین/یک عدد شنبه غیر دل انگیز - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
احتمالا اگر پام رو از تو این کارگاه بیرون بذارم و اجازه بدم هوای سردِ هیژده آذر صورتم رو لمس کنه، اسم شنبه رو با این قدرت غیر دل انگیز نذارم. اما فعلا نشسته ام توی کارگاه، زور میزنم برای اس او پی ترجم
هجدهمین/ من تهران نیستم. - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
سلام. من تهران نیستم. الان ساعت یک و هیژده دقیقه بعد از ظهر به وقت سیدنی است. امروز صبح زود تر از دیروز و همینطور زودتر از پریروز از خواب بیدار شدم و قصدِ رفتن به سیتی رو داشتم. اما نرفتم. نمیدونم چرا
نوزدهمین/عملگرایی که شانس رو عامل مشرک شدن میدونه. - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
پنج سال پیش این موقعها برای به دست آوردن یک موقعیت بهتر چشمام رو برای مدتی بستم و سعی کردم به چیزی جز «به دست آوردن یک موقعیت بهتر» فکر نکنم. موفق هم خب شدم بله قطعا. من معتقدم به موفق شدن بعد از سختی
بیستمین/ پیش بینی مهلتی بیست و یک روزه - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
بعد از اینکه رفتی، با در نظر گرفتن اینکه زجه و نالی برای همچین اتفاق گنده ای هیچ اشتباه یا غیر طبیعی نیست، به خودم 21 روز مهلت غصه خوردن میدم. بیست و یک روز گریه میکنم. اشک میریزم بد! صبح ها با استرس
بیست و یکمین/ دغدغه های تخ..ی من ! - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
با ماشینی شدن زندگی های ما و به دنبالش پیشرفت فوق سریع تکنولوژی، عادت های ما تغییر کرده ن. وقتی عادتهامون عوض شدن، دغدغه هامون هم عوض شد. دغدغه ی امروز من اینه که چرا تعدادی از عکسهای "مهم"م رو تا به
بیست و دومین/تاییدیه اومد نیومد داره. - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
تو برای گرفتن تاییدیه در مورد مسائل خودت به یه آدم دیگه مراجعه میکنی. تو دوست داری یه آدم دیگه توجیه کنه کار درست یا اشتباه تو رو. تو فکر میکنی به تاییدیۀ یه آدم دیگه حال بهتری پیدا میکنی. اما نمیکنی
بیست و چهارمین/ - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
یک موقعی توی زندگی هست که فکر میکنی تا اون لحظه از عمرت هیچ گهی نخورده ای و همه ی عمرت تلف تعویق انداختن کارا و مسئله های مختلف بودی. گشادی کردی و دل به هیچ کاری ندادی. ریدی. توی همه چیز ریدی. هیچ گهی
بیست و پنجمین/ - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 13:36
توی سالن مطالعۀ ابوریحان کتابخونه مرکزی دانشگاه نشسته م و دارم به این فکر میکنم که من چه قدر دیگه حوصلۀ بچه بازی توی رابطه رو ندارم. و از اون بیشتر چه قدر حوصله ی یه پارتنر بچه رو ندارم. البته الان که