صد و نوزدهمین/ - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 21:57
همه چیز اونقدر خوبه که انگاز دارم خواب میبینم. زندگی رو میگم. آره بیدارم و اینو میگم.
صد و شونزدهمین/ - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 3:39
سلام الان که مینویسم خونه ام. واقعیت اینه که من خیلی دیسترکت.. نه راستش دیسترکت نیستم. مشکلم بیشتر اینه که اون کاری که میخوام بکنم رو اون قدر بزرگ و نشدنی میبینم که حتی شروعش نمیکنم. یعنی کاملا اینطوریه که اگه یه قدم حتی کوچیکِ اولیه رو بردارم بقیه ش آسونتر میشهAdblock test (Why?)
صد و هفدهمین/ - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 3:39
باید بعضی وقتا بشینی توی غصه ت. بغلش کنی بذاری بیاد همه انرژیتو بگیره و ببره. اتفاقا آهنگای غمگین رو پلی کن. اتفاقا برو عمیقا توش. من غصه میخورم. از اینکه اینجا دوستام پدر و مادرشونو نزدیکشون دارن. و خواهر و برادراشونو. و دوستای نزدیک و صمیمیشون رو. اگر ایران اون وضعیت رو نداشت ما مجبور به این مهاجر...
صد و هژدهمین - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 3:39
نمیتونم بگم چه قدر از تصمیم احمقانه ای که گرفته م شرم دارم. گظشضطز منظورم خریدن این مک بوکه که وای خدای هرچی از خوشگلیش بگم کمه. ولی در عین حال قدیمیه. یعنی برای یک سال و نیم پیشه. و اینکه خب یه ماه دیگه یه مدل جدید میاد و اگه تو میخوای بری زیر بار قرض برای خریدن یه مک بوک چرا صبر نمیکنی مدل جدیدشو ...
نودمین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
یه خیانتکار درست و حسابیم. آدرس خونشو پیدا کنم یه نامه بنویسم براش: دوست دارم خیلی زیاد و تو یه دنیای موازی دنبالت میگردم. پیدات میکنم. دستاتو میگیرم صاحبت میشم! مال من میشی. نه که اون مدل مالکیتِ منفی و اینا. یعنی. باهم شکوفه ویگن میخونیم نگاهت می
نود و یکمین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
دلم میخواد خواب ببینم. از اون خوابهایی که موقعشون غرق لذت میشم. تو خوابم به آرزوم میرسم. به عینِ آرزوم. تو اوج امنیت و آرامش به آرزوم میرسم. دلم میخواد یه شب تو همین شبا خواب تورو ببینم. که هستی. و هیچ مانعی نیست برای با تو بودن. اصلا دنیا یه دنیای
نود و دومین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
میشه اینم بگم که وقتی به بهترین و قابل اطمینان ترین و امترین و مطمئن ترین و راحت ترین پارتنری که میشه داشت فکر میکنم (یا حداقل تا کمی پیش تر که اعتقادات مذهبیش رو مخم نیاد) سین. ها. تنها گزینه ممکن ذهنم بود. فکر میکردم با اون قراره خوشبختترین و بهتری
نود و سومین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
دنبال یه راهی میگردم که قبل شروع ترم فرار کنم. قبل از اینکه زمان جلوتر بره فرار کنم. همین امروز از فردا فرار کنم. هر روز از آینده. اگه یه روز واقعا بشه، چی میشه.. خیلی خوب میشه. شایدم خیل یخوب نشه. شاید نتیجه ش خیلی بدتر باشه. مرگ اونقدر ناشناخته ا
نود و چهارمین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
داشتم مینوشتم آیم لاست این د میدل آو نو ور و این حرفا که دیدم واقعا از این عبارت و معنیش خیلی دورم. خیلی زیاد! واقعا از موقع نوشتن جمله بالا فکر کنم یه هفته میگذره. تو این یه هفته اتفاقای زیادی افتاده فکر کنم. نمیدونم شایدم کم از یه هفته گذشته.
نود و پمجمین/ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
دانشجوی خوبی نبودن طعم خوبی نداره. کارمند خوبی نبودن. هم گروهی خوبی نبودن پارتنر خوبی نبودن.
نود و هفتمین - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
تو از اونایی هستی که ازت خبری نمیشه و میگایی آدمو. مشخصه. از جمالات و کمالاتت. بچه ی در روو و نمونی هستی. نمیمونی. ثابت هیچوقت. نمیدونم. عجیب غریب و فلان هستی. اما نازی. دوست دارم. عیبی نداره. هرچی بشه دیگه مهم نیست. یعنی نه که مهم نیست.. منظورم اینه
نود و هشتمین - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 13:14
بد بودن هم حدی داره. تنبل بودن بی مسئولیت بودن دیر کن بودن دقیقه نودی بودن . من حد همه بدی ها رو گذروندم. کاش یک روز بتونم خودمو ببخشم.
پنجاه و دومین/ - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 8:04
Im so dumb. I know. I am. I hate how dumb I am. I am so stupid. I suck. I do. shit. yes. the fuck do we want to do now. nothing. just SHIT>
چهل و سومین/ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
چیزی که از اولین لحظههام توی این جا تجربه کردم. چیزی که هنوزم کمل بهش عادت نکردم و راستش اصا هم دلم نمیخواد بهش عادت کنم چون اونوقت خودم هم دچارش میشم، بی احساسی توی صورتِ آدمای اینجاست. خب منظورم چیه؟ منظورم اینه ک
چهل و چهارمین/زندگی پر تجربه است، خوبه؟ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
احتمالا پنجشنبه این هفته شب ولنتاین یعنی 13 فوریه 2020 رو قراره هیچ وقت فراموش نکنم. سرشار هیجان شدم.
چهل و پنجمین/ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
آدم باید وقت برای غصه خوردن داشته باشه. تو وقت نداری، کلی کار داری. خیلی چیزا رو از دست دادی. خیلی چیزا رو نتونستی بکنی. اما کی گفته که حالا نمیتونم سال دیگه بکنم؟ خب چون سال دیگه ممکنه نشه
چهل و ششمین/ - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
خب من امروز صبحم رو به بدترین نحو شروع کردم. ناراحت و گه ترین حال چشمای منو باز کرد. اما باید بگم اولش وقتی رفتم توی آفیس و دکتر ویت زیبا و مهربون مثل همیشه با ساپورتیو ترین حالت ازکارم حمایت کرد، یا
چهل و هفتمین/ ثبت - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
این روزا رو دوست دارم و باید اینو ثبت کنم. از درس خوندن هام از کار کردنم از لحظه لحظه ای که اینجا میگذرونم راضی و خوشحالم. دارم قدر میدونم. بعد از مدت ها دارم لذت میبرم. یعنی.. نمیدونم چرا. حالم خوبه
چهل و هشتمین/من از تنهایی میترسم. - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
امروز همون روزه که چهل و هفتمین رو نوشتم. من این روزا حالم خیلی خوبه. در حالی که حال کشورم حال دوستام حال خونوادم اونقدر خوب نیست، حال من خوبه. نمیدونم چمه. نمیدونم باید احساس گناه بکنم یا نه. نمیدونم
چهل و نهمین/a glance of being an influencer - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:18
با دو تا کامنت غریبی که روی پست قبلیم دریافت کردم، احساس یکی از اینفلوئنسرای اینستاگرام رو دارم که مردم میرن توی دایرکتش یا توی کامنتاش براش فحش مینویسن :)) واقعا جالب بود! یک لحظه این حس بهت دست میده که یکی جلوت داره عربده میزنه و فحش میده. قلبت تند میزنه! بعد به خودت میای و میتونی تحلیلش کنی!